شيخ حسين انصاريان

247

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

همراه تو بودم و تو را چنان دوست مىداشتم كه هيچ چيز را آن چنان دوست نداشته‌ام ، اكنون چنان كه مىبينى فرمان خدا دربارهء تو رسيده است ، مرا به چه كسى سفارش و به چه چيزى فرمان مىدهى ؟ گفت : پسرجان ، به خدا سوگند مردم به گمراهى افتاده‌اند و بيشتر آدابى را كه بر آن بودند ترك كرده‌اند و امروز كسى را نمىبينم كه به روش و آيين من باشد مگر مردى در موصل كه او هم به همان راه و روشى است كه من بوده‌ام ، خود را به او برسان . گويد : چون او از دنيا رفت و به خاك سپرده شد به موصل پيش آن مرد رفتم و گفتم : اى فلان ، فلانى هنگام مرگ خود به من سفارش كرد تا پيش تو آيم و به من خبر داد كه تو بر راه و رسم اويى ، گفت : پيش من بمان و من پيش او ماندم و ديدم كه مردى نيك و به روش دوست خود است ، ولى چيزى نگذشت كه او را هم مرگ در رسيد ، به او گفتم : فلانى مرا به تو سفارش كرد و دستور داد كه به تو ملحق شوم و مىبينى كه فرمان خدا براى تو در رسيده است ، تو به چه كسى سفارشم مىكنى ؟ و به چه چيز فرمانم مىدهى ؟ گفت : پسر جان ، به خدا سوگند ! من كسى را سراغ ندارم كه به راه و روش ما باشد مگر مردى در نصيبين . رفتم پيش آن مرد و خبر خود را با او گفتم و فرمان رهنماى پيشين خود را براى او نقل كردم . گقت : پيش من بمان و پيش او ماندم و او را هم بر آيين دوستش ديدم و اقامت من در حضور مرد بسيار نيكى بود ولى به خدا سوگند چيزى نگذشت كه مرگ او هم فرا رسيد ، چون به حال احتضار در آمد به او گفتم : فلانى مرا به فلان و او مرا به تو راهنمايى كرد ، تو مرا به چه كسى رهنمون هستى و چه دستورى مىدهى ؟ گفت : پسر جان ، به خدا سوگند كسى را نمىشناسم كه به اين دين و آيين باشد مگر كسى كه در عموريّه است ، خود را به او برسان و پيش او بمان .